کجا بودیم این مدت؟؟؟؟؟؟؟
آنیسای نانازم پیش خودت میگی باز مامانی تنبل شده و دست از وبلاگ برداشته .ولی باور کن این مدت فرصت نکردم برات بنویسم . مریض شدن و بستری عزیز تو بیمارستان و برگشتن ترسهای که از یادمون رفته بود بدترین اتفاق زندگیم بعد از مدت طولانی بود ولی خدا رو شکر که خدا این بار هم لطفش رو شامل حال ما کرد و مادر مهربونم پیش ما موند .چند روز بعد از مرخصی عزیز از بیمارستان به بهانه ویزیت دکتر و بیشتر برای عوض شدن حال و هوای عزیز رفتیم پیش خاله سولماز و من و شما دو هفته ای مهمون خاله مهربون شما بودیم. کلی خوش گذشت و با روحیه جدید برگشتیم خونه امون این بود خلاصه ای از اتفاقایی که تو این مدت که نبودم افتاده و دوست ندارم وبلاگ تو جای خستگی ها ...



